
آسمانِ اندوههاي زينب(س)، آن روز، باراني تند فرو ريخت و بذري كه برادر، با نثار خون، در سرخ دشت كرب و بلا پاشيده بود درخت شد؛ خطبه!
اين بار، برادر بود كه توفان را آرام كرد؛ از بام نيزه. و خواهر، با نگاه بر خورشيد مشفقگونه كه بر نيزهها گل كرده بود، خطبه شكاند؛ چشم در چشم برادر: يك روز بر دوش پيامبر (ص) و ديگر روز بر نيزه مردماني خيره سر، و بر لب گلنغمههاي قرآن!
آري! اين سر برادر بود، آن هنگام كه دسته دسته سنگهاي غُراب فام، از بامهاي خانه پرواز ميكردند و بر پيشاني بلند سپيدهدمان گل انداخته بودند؛ و آن سوتر، خواهري كه پرده محمل به يك سو ميزد و با ديدن آن باغ پر از لاله، سر به چوبه محمل آشنا ميساخت.
(برای مشاهده ادامه مطلب بر روی لینک ادامه متن... که در نوار پایین آمده است کلیک کنید) {طرح: روح الله بلوردی}