می خواهم با تو آن کنم
که بهار با درختان گیلاس می کند
شاید کسی که با هوای ماست
می خواهد از پشت این عینک دودی
سر این تکه ی هوا را نمره یک بزند
تا آهسته ، آهسته خودش بفهمد
سرباز ماست
و بیارد نم نم باران و یک ماهی پر سوسو
از لا به لای درختانی که سِ آن کم کم ...
- چرا ایستاده ای و نگاه می کنی ؟
من پیراهن های ریخته بر سایه های آن جاده ی بلند را
با چشم های تو زیبا بیرون زده ام
برداشته ام دست های تو را از قسط سر ماه و گلوی کلاغ
و از پونز و برنج های دو قلو ...
باز کن حرف تعاونی چندمی که باید باز شود
و اتوبوسی
و شهری که زیر پوستت ، جوانِ سفر مرا تعریف می کند
به شهر هایی که توی نقشه دندان مصنوعی دارند
من که قرار نیست
بوسه هایم از کبوتر بیشتر شوند
باران دارد کار خودش را می کند
یعنی دارد می زند به دست ما دستی
که مستی ...
وسعی می کند غزلی از مولانا را
به یاد بیاورد و بخواند
و این طور احتمالا خیلی زیباست
زیباست که این گیلاس هم در آغاز یک دالان گیاهی هوش ربا
دارد خودش را از اطرافش جمع می کند
جمع و جور و خشگل:
می خواهم با تو آن کنم
که بهار با درختان گیلاس می کند